السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

53

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

« كلمةُ لا إله‌إلّااللَّه حصني فَمَنْ قالَها دَخلَ حِصْنى و مَنْ دَخَلَ حصنى أَمِنَ مِنْ عَذابى . » « 1 » سپس پرده را بر كجاوه انداخت و حركت كرد . نويسندگانِ قلم و دوات به دست را كه شمردند ، بيش از بيست هزار نفر شدند . شيخ ابوالقاسم قشيرى گويد : اين حديث به يكى از اميران سامانى رسيد ، آن را با طلا نوشت و وصيّت كرد كه با جنازه‌اش در قبر دفن شود . پس از مرگش در خواب ديده و به او گفته شد : خداوند با تو چه كرد ؟ گفت : با تلفّظ « لا إله إلّااللَّه » و تصديقم به اينكه محمّد رسول‌خداوند است ، مرا بخشيد . » « 2 » در كتاب « جواهر العقدين » به نقل از جمال زرندى در كتابش « معراج الوصول » آمده است : « پس از عبارت « تصديقم به اين كه محمّد رسول‌خداوند است » چنين افزود : - و نوشتنم اين حديث را با طلا براى بزرگداشت و احترام آن . » « 3 » چنان‌چه خواستار مرجع‌هاى بيشترى بر اين مطلب هستى ، مىتوانى به اين كتاب‌ها مراجعه نمايى : المقاصدالحسنة مفتاح‌النجا الحق‌المبين و فصل‌الخطاب . هم‌چنين سبط ابن‌جوزى در كتاب « تذكرة الخواص / 352 » و ابن‌حجر مكّى در كتاب « الصّواعق / 122 » اين حديث را روايت كرده‌اند . بعضى از راويان هم افزون بر آن ، اين عبارت را نقل كرده‌اند : « هنگامى كه مركب حركت كرد ما را چنين ندا داد : « با شرطهايش و من از شرطهايش هستم . »

--> ( 1 ) . كلمه لا إله الا اللَّه دژ من است ، هر كس آن را بر زبان آورد ، وارد دژ من شده است و هر كس داخل دژ من شود ، از عذاب من در امان است . ( 2 ) . الفصول المهمة في معرفة الأئمّة / 241 . ( 3 ) . جواهرالعقدين - خطّى .